امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 جاذبه های ایران برای توریست ها

ایران جذابیت‌ های بی‌شماری برای عرضه به کـسانی‌ دارد‌ کـه‌ طـالب آن هستند. بسیاری از چیزهایی که برای ما ایرانیان معمولی است و حتی به چشممان‌ نمی‌آید تعجب تـوریست‌های بازدید‌کننده از کشورمان را بر‌می‌انگیزد. مردم شهرهای توریستی چون تهران‌، شیراز، اصفهان و یزد، از‌ بهار‌ امـسال افزایش چشمگیر جهانگردان را شـاهد بـودند. افزایشی که به همراه خود رونق اقتصادی را هم به ارمغان می‌آورد در ادامه بیشتر به جاذبه های ایران برای توریست ها میپردازیم.

خنکی هوا در پاییز، جهانگردان بیشتری را نیز به ایران می‌آورد و شاهدش‌ رزرو شدن تقریبا تمام هتل‌های بزرگ و آبرومند شهرهای توریستی ایران از چـند ماه گذشته است. آری، هتل بزرگی نیست که از چند ماه پیش برای اواخر شهریور تا اواسط آبان رزرو‌ نشده‌ باشد. آمار مختلفی از اشتغال‌زایی ناشی از ورود هر جهانگرد به یک کشور منتشر شده. طبق آمـار سـازمان جهانی جهانگردی به ازای ورود هر گردشگر دو تا شش شغل به‌ صورت‌ مستقیم و با احتساب مشاغل در بخش‌های تولیدی و خدماتی برای هر گردشگر 9 تا 15 شغل ایجاد می‌شود.

جهانگردانی که به ایران می‌آیند، عـموما مـیان‌ سال‌ هستند. کمتر در بینشان افراد زیر 30‌ سال‌ دیده می‌شود. این البته از روی هیچ آمار و ارقامی استخراج نشده و نتیجه گشت‌زنی نگارنده در چهار شهر تهران، اصفهان، شیراز و یزد و مصاحبه با چند جهانگرد از ملیت‌های مـختلف اسـت‌. جهانگردانی‌ که‌ از ایران بازدید می‌کنند از‌ سفر‌ خود‌ رضایت دارند. ایران ارزان‌ترین نرخ بلیط اماکن دیدنی را در جهان دارد. به غیر از ارزانی، تنوع جغرافیایی و تعدد آثار تاریخی‌ و آثار‌ مدرن‌، ارزانی سفر هـوایی داخـلی و خـوراک‌های فوق‌العاده خوشمزه ایرانی‌ در‌ کنار مـهربانی مـردم بـا جهانگردان، از عواملی است که سفر به ایران را به سفری رویایی برای بسیاری از‌ جهانگردان‌ بدل‌ می‌کند. در ادامه گزارشی را می‌خوانید که حاصل گـفتگو بـا‌ شـش جهانگردی است که از ایران بازدید کرده‌اند.

محمد، پزشـکی 37 سـاله و لبنانی‌ الاصل است که به همراه خانواده‌ و برادر‌ کوچک‌ ترش‌ احمد که متخصص رایانه است در بخش فرانسوی‌ نشین کانادا یعنی ایالت‌ کـبک‌ زنـدگی مـی‌کند. آنها زاده روستای کوچکی در لبنان هستند که پدر و مادرشان همچنان در آن زندگی‌ مـی‌کنند‌.

برادران‌ لبنانی، سال‌ها است از ایران شنیده‌اند و خوانده‌اند. از دیدنی‌های ایران، صنایع‌دستی و خوراکی‌های‌ ایران‌. در‌صددند‌ تا با خود مقدار زیـادی عـسل و نـقل و پسته به لبنان و کانادا ببرند. همچنین قالی‌. در‌ گشتی‌ در بازار تهران تـعداد زیـادی شال برای خانم‌های خویشاوند خود خریداری کرده‌اند.

محمد می‌گوید‌: «برای‌ من دیدن آثار تاریخی در ایران خـیلی جـذاب بـود و اینکه تفاوت زیادی بین‌ هنر‌ اسلامی‌ ایران با هنر اسلامی کشوری مـثل مـصر وجـود دارد.»

او که مجذوب آینه‌کاری‌ها و کاشی‌کاری‌ها‌ و تابلوهای‌ نقاشی استاد کمال‌الملک در مجموعه کاخ گلستان شده می‌گوید: «بـا وجـود انـقلاب اسلامی‌، اینکه‌ آثار‌ تاریخی از دوره‌های قبل را در ایران حفظ کرده‌اید جالب است.»

او همچنین اشاره مـی‌کند‌ کـه‌ در هنر اسلامی مسلمانان سنی، کشیدن چهره یا مجسمه‌سازی وجود نداشته و مجسمه‌ ها‌ و تـابلوها‌ و آثـار هـنری چهره‌نگاری در ایران جذابیت زیادی برای آنان دارد. او می‌گوید: «ما از خانواده‌ای‌ شیعه‌ هستیم‌ اما تا پیـش از سـفر به ایران از کشورهای مسلمان با اکثریت‌ مسلمان‌ سنی بازدید کرده بودیم و تفاوت آثـار هـنری بـرای ما جالب است.»

احمد که برادر جوان‌ تر است‌ می‌گوید‌: "مردم ایران خیلی خوش‌ سیما هستند». وقـتی بـه او می‌گویم که در ایران‌ لبنانی‌ها‌ به زیبایی مشهورند می‌خندد و می‌گوید: «در مقابل‌ ایرانیان‌ نـه‌.»

احـمد و مـحمد که علاوه بر تهران، یزد‌، اصفهان‌ و شیراز از مشهد و قم و کاشان نیز بازدید کرده‌اند، از تمیزی شـهر‌های ایـران تـعریف‌ می‌کنند‌. محمد می‌گوید: «شهرهای ایران و به‌ خصوص‌ بازارهای ایران‌ از‌ خیلی‌ شهرهای تـوریستی مـثل قاهره تمیز‌تر‌اند.» آنها‌ که‌ تجربه سفر به ترکیه، امارات متحده عربی، آمریکا و مصر را نیز دارند‌ مـی‌گویند‌ تـهران از بسیاری از نقاط نیویورک‌ تمیز‌تر است.

احمد و محمد‌ اصفهان‌ را زیبا‌ترین شهر ایران مـی‌دانند‌ امـا‌ در مورد یزد نظر جالبی دارند. احمد مـی‌گوید: «یـزد در ظـاهر و با دید‌ اول‌ شهری معمولی است. اما وقـتی‌ در‌ کـوچه‌های‌ یزد گشت می‌زنی‌ و از‌ یک کوچه پیچ در‌ پیچ‌ وارد یک کوچه دیگری می‌شوی به بـاغ دولتـ‌آباد می‌رسی که مثل بهشت مـی‌ماند. مـشابه‌ چنین‌ اتـفاقی زیـاد در یـزد می‌افتد یعنی‌ یک‌دفعه‌ پشت یک‌ دیـوار‌ گـلی‌ یک باغ زیبا وجود‌ دارد.»

محمد اما کمی از وضعیت برخی از هتل‌هایی که در آن بـه‌سر بـرده‌اند ناراضی‌ است‌. او می‌گوید: «هتل‌های سنتی شـاید برای‌ بسیاری‌ جذاب‌ بـاشد‌. امـا‌ هتل سنتی‌ای که‌ ما‌ در آن اقـامت داشـتیم برای ما حکم لوکیشن فیلم‌های ترسناک را داشت.»

او توضیح می‌دهد: «به‌ دلیل‌ قدیمی‌ بـودن مـکان هتل، سرویس‌های بهداشتی هر اتـاق‌ بـه‌ صـورت زیر زمین‌ بود‌ و رو‌تـختی‌ و روبـالشتی‌ های اتاق هم سبز

 

وقـتی از او سـئوال می‌کنم که چرا این مسله باعث می‌شود تا حس فیلم‌های ژانر وحشت به آنـها دسـت بدهد می‌خندد و می‌گوید: «در‌ قدیم و در کشورهایی مـثل مـصر قبرستان‌ها، اتـاقک‌های زیـرزمینی هـستند و روی میز را نیز در آن کشور بـا پارچه سبز می‌پوشانند. خب این البته برای ما خوشایند نیست ولی مطمئنا توریست‌های‌ سایر‌ کشورها را نـمی‌رنجاند. امـا برخی از کارمندان هتل رفتار دوستانه‌ای نـداشتند کـه بـه نـظرم ایـن مهم‌تر است.»

او مـی‌گوید: «دوش حـمام یکی از هتل‌هایی که ما در آن اقامت‌ داشتیم‌ چکه می‌کرد و ما موضوع را اطلاع دادیم ولی رسیدگی نشد. صدای چـکه آب در شـب خـواب را به هم می‌زد و آب تلف می‌شد‌ و ممکن‌ بـود خـسارت هـم بـه‌بار بـیاورد‌ کـه‌ ما فکر کردیم برای این که موقتا صدای چکه آب را قطع کنیم و از نشتی جلوگیری کنیم یکی از حوله‌ها را دور دوش ببیچیم‌. وقتی‌ برای تسویه حساب رفتیم‌ از‌ ما خسارت آن حوله را خواستند در صـورتی که ما هم مسئله را اطلاع داده بودیم و هم سعی کرده بودیم جلوی خسارت را موقا بگیریم.»

پاتریشیا و مانفرد هم یک زوج‌ میان‌ سال اروپایی‌اند. خانم پاتریشیا فرانسوی است و وقتی در جوانی برای آمـوزش زبـان آلمانی به روستایی در ایالت بایرن آلمان می‌رود با مانفرد آشنا می شود و ازدواج می‌کند.

این شش نفر‌ یا‌ بهتر است‌ بگویم این سه زوج، یکی دو برادر لبنانی، یک زوج ژاپنی و زوج دیگر یـک زن و شـوهر اروپایی‌، همدیگر را نمی‌شناسند. شاید هیچ‌گاه در طول زندگی خود به هم‌ برخورد‌ نکنند‌. آنها وجه اشتراکی با هم ندارند. نه در ملیت، نه در مذهب و نـه در فـرهنگ. هیچ وجه ‌‌اشتراکی‌ به جـز یـک چیز. آنها بخشی از قلب خود را در ایران جا‌ گذاشته‌اند‌.

پاتریشیا‌ و مانفرد به کشورهای زیادی سفر کرده‌اند از جمله ترکیه و مصر. پاتریشیا از اذان در ایران‌ سئوال می‌کند و می‌گوید: «اذان در کـشور شـما آهنگین‌تر از ترکیه و مصر خـوانده مـی‌شود‌ دلیلش چیست؟»

به او پاسخ‌ می‌دهم‌: «در ایران موذنان، اذان را با دستگاه‌های موسیقایی ایرانی تلفیق کرده‌اند و حاصل آن اذانی آهنگین شده.»

پاتریشیا می‌گوید: «اتفاقا من هنگام سفر به اصفهان و تماشای جاهای دیدنی این شهر و کاخ‌ های تهران داشتم به این مسئله فـکر‌ مـی‌کردم که هم هنر اروپایی و هم هنر ایرانی از هم تاثیر گرفته‌اند. مثلا شما در مساجد از ستون و طاق استفاده می‌کنید که در دوره باروک هم در اروپا استفاده می‌شده، اما‌ طاق‌ها‌ و ستون‌های مکان‌های تاریخی شما هویتی کـاملا ایـرانی دارد.»

او می‌گوید: «حـتی در تخت جمشید هم عناصر مشخصی از هنر مصری و هنر ایران باستان وجود دارد و در آن مجموعه نیز تلفیق‌ این‌ دو هنر بـه‌خوبی در کنار هم دیده می‌شود.»

مانفرد می‌گوید: «خشکی هوا در ایران و در مقایسه بـا رطـوبت هـوا در آلمان، کمک کرده تا آثار تاریخی ایران خسارت کمتری‌ ببیند‌. اگر هوا مرطوب بود گچ‌کاری‌ها و کاشی‌کاری‌ها و بـسیاری ‌ ‌از اشـیای تاریخی دوران ماقبل تاریخ که در موزه ایران باستان وجود دارد از بین رفته بود.»

مانفرد سـئوالی مـی‌کند: «مـن منظور‌ بدی‌ از‌ سئوالم ندارم اما آیا اینجا‌ مرسوم‌ است‌ که کارکنان بانک‌ها و ادارات و موزه‌ها با تـلفن همراه، تماس‌های شخصی داشته باشند؟»

سعی می‌کنم از دادن پاسخ طفره بروم که متوجه می‌شود‌ و خـودش‌ به‌ سئوال خود پاسـخ مـی‌دهد: «شاید کارفرمایان در ایران‌ به‌ تماس‌های شخصی کارکنان حساس نیستند.»

پاتریشیا می‌گوید: «برای ما جالب بود که فرهنگ رستوران رفتن ایرانیان با اروپائیان فرق‌ دارد‌. در‌ اروپا مردم ساعت‌ها در رستوران می‌مانند اما در ایران مردم‌ وقـتی خوراک را میل می‌کنند رستوران را ترک می‌کنند.»

او می‌گوید: «ما در مدت اقامت در تهران در‌ یک‌ شب‌ دیروقت وسط هفته به بام تهران و ارتفاع‌ های توچال رفتیم. برایمان جالب‌ بود‌ که چقدر از مردم در وسط هفته و در شـب بـه پیاده‌روی و گردش می‌آیند.»

او توضیح می‌دهد‌: «در‌ آلمان‌ چنین پدیده‌ای وجود ندارد اما در فرانسه و شهری مثل پاریس هم مثل‌ تهران‌ و اصفهان‌ و شیراز مردم شب‌ها به خیابان می‌آیند و گردش می‌کنند. یک مزیت ایـران بـه‌خصوص برای گردش‌های‌ شبانه‌، ممنوع‌ بودن مصرف الکل در ایران است. در کشورهایی که الکل آزاد است، شب‌ها دعواهای‌ بدی‌ رخ می‌دهد.»

وقتی از طرز رانندگی شهروندان در شهرهای بزرگ ایران از آنها‌ می‌پرسم‌، مانفرد‌ با لبـخندی مـی‌گوید: «در کتاب راهنمای ایران‌گردی که ما از آلمان خریده‌ایم نوشته رانندگان‌ تاکسی‌ ایرانی شما را تا سرحد مرگ می‌ترسانند اما اتفاق بدی مثل تصادف به‌ندرت‌ رخ‌ می‌دهد‌.»

پاتریشیا با خنده می‌گوید: «امـا رانـندگی ایـرانی‌ها به مراتب از رانندگی هندی‌ها، مـصری‌ها و سـریلانکایی‌ها بـهتر‌ است‌.»

او می‌گوید: «در هند راننده تاکسی ما، با چراغ خاموش رانندگی می‌کرد‌ و مردم‌ مرتب‌ از خیابان عبور می‌کردند و ما حسابی می‌ترسیدیم. در سریلانکا سـوار یـک تـاکسی شدیم که راننده‌ آن‌ کفش‌ به پا نداشت و در سـراشیبی‌ها دنـده را خلاص می‌کرد و ما آن‌قدر ترسیده‌ بودیم‌ که هنوز نرسیده به هتلمان از تاکسی پیاده شدیم. فرانسوی‌ها هم در بینشان هستند رانـندگانی کـه‌ خـیلی‌ تند رانندگی می‌کنند. رانندگی ایرانی‌ها از هندی‌ها و مصری‌ها و سریلانکایی‌ها بهتر اسـت اما‌ آلمانی‌ها‌ در رانندگی خیلی مراقب هستند.»

مانفرد و پاتریشیا‌ مجذوب‌ مهربانی‌ مردم شده‌اند و می‌گویند: «در ایران مردم مرتب‌ به‌ مـا خـوش‌آمد مـی‌گویند. می‌گویند Hello. Welcome to Iran. همچنین وقتی در خیابان‌ها و پارک‌ها‌ قدم‌

می‌زنیم ما را در نشستن‌ و سهیم‌ شـدن در‌ تـفریح‌ خود‌ سهیم می‌کنند. مثلا اگر به پیک‌نیک‌ آمده‌اند‌ خوراک به ما تعارف می‌کنند. خانمی در فرودگاه شـیراز بـود کـه انگلیسی‌ بلد‌ نبود. به ما با اشاره گفت‌ که کمی صبر کـنیم‌ و بـعد‌ شـماره تلفن دخترش را گرفت‌ و گوشی‌ را به او داد چون او به‌خوبی انگلیسی صحبت می‌کرد. بعد فهمیدیم که‌ مـی‌خواهند‌ مـا را از فـرودگاه با‌ وسیله‌ نقلیه‌ خودشان به هتلمان‌ برسانند‌. واقعا ایرانی‌ها مردم مهربانی‌ هستند‌.»

پاتریشیا مـی‌گوید: «مـا چند روز دیگر به خانه برمی‌گردیم و در مدت اقامت در ایران‌ احساس‌ می‌کنم که این سـفر یـک رویـای‌ زیباست‌. احتمالا یکی‌ دو‌ روز‌ اولی که به آلمان‌ برمی‌گردیم خیلی دلتنگ خواهیم شد.»

آقا و خانم یـاماموتو یـک زوج میان‌سال ژاپنی هستند. آقای یاماموتو‌ که‌ نزدیک به 40 سال پیش یک‌بار‌ به‌ ایـران‌ سـفر‌ کـرده‌ هنوز درختان سرو‌ تنومند‌ و زیبای خیابان ولیعصر تهران، بزرگ‌ترین خیابان خاور‌میانه را به یاد دارد.

این زوج ژاپنـی امـا در‌ کنار‌ تمام‌ تعریف و تمجید‌هایی که از دیدارهای خود دارند‌ انتقادهای‌ زیادی‌ هم‌ دارنـد‌ کـه‌ بـرخی از آنها با انتقادهای چهار نفر دیگر مشترک است. تقریبا تمام این شش جهانگرد دچار سـردرگمی نـاشی از ریـال و تومان شده‌اند و تمام این جهانگردان از رفتار‌ غیر‌دوستانه برخی از کارکنان هتل‌ها و برخی از کـارکنان صـرافی‌ها، وضعیت رانندگی و ورود موتور سیکلت‌ها به پیاده‌رو خصوصا در مناطق پر رفت و آمد شهرهای بزرگ ایران انتقاد دارند.

خـانم یـاماموتو ترجیح‌ می‌دهد‌ در بیشتر گفتگوها ساکت بماند و شوهرش به پرسش‌ها پاسخ دهد. آقـای یـاماموتو می‌گوید: «من شاهد هستم که بسیاری از مـردم بـا ایـنکه زبان انگلیسی بلد نیستند اما خیلی دوسـت‌ دارنـد‌ کمک کنند و خوش و بش کنند. در فرودگاه امام، ما به شدت خسته و کلافه بـودیم و از هـر سرباز یا مسئول یونیفورم پوشـی کـه سئوال‌ مـی‌کردیم‌ چـگونه مـی‌شود از فرودگاه به‌ ترمینال‌ بیهقی رفت نـمی‌توانستیم جـوابی بگیریم که متوجه بشویم. شاید آنها هم متوجه سئوال ما نمی‌شدند. تـا ایـنکه یک جوان که برای استقبال دوسـتش به‌ فرودگاه‌ آمده بـود و بـه انگلیسی‌ مسلط‌ بود خودش از قـیافه‌های خـسته ما تشخیص داد و مودبانه به ما نزدیک شد و پرسید که آیا مشکلی وجود دارد؟ وقـتی مـسئله را متوجه شد ما را تا آژانـس تـاکسی فـرودگاه راهنمایی‌ کرد‌ و بـا مـسئول آن صحبت کرد و ما را بـه رانـنده تحویل داد. من از این جوان که نامش را هم نمی‌دانم در این مصاحبه تشکر می‌کنم. اما بـه‌نظرم در فـرودگاه باید‌ یک‌ کیوسک برای‌ راهنمایی مـسافران خـارجی وجود داشـته بـاشد.»

آقـای یاماموتو می‌گوید: «وجود کـیوسک‌های اطلاعات در شهرهای توریستی در ایران‌ ضروری است. در اصفهان ما شاهد یکی از این کیوسک‌ها بودیم‌ اما‌ در‌ سـایر شـهر‌ها به چشممان نخورد. اما برخلاف ایـن مـسئله، تـقریبا تـمام تـابلوهای خیابان‌ها و میدان‌ها بـه دو زبـان ‌‌فارسی‌ و انگلیسی نوشته شده که این مسئله برای توریست‌ها خیلی کمک‌کننده است. در بسیاری‌ از‌ کشورها‌ چنین پدیـده‌ای نـیست. بـسیاری از کشوری تنها به زبان خود تابلوهای نـام خـیابان‌ها را مـی‌نویسد‌. از ایـن نـظر ایـران امتیاز بزرگی دارد چون تابلوهای دو زبانه دارد.»

آقای‌ یاماموتو که حسابی خوراک‌های‌ ایرانی‌ به او مزه کرده می‌گوید: «کباب، ته‌چین، قورمه سبزی و کشک بادمجان را خیلی دوست دارم. یک خوراک دیگر هـم هست که قهوه‌ای پررنگ است و در آن گردو دارد.»

می‌گویم نام آن‌ خوراک خورشت فسنجان است. با خوشحالی تایید می‌کند و می‌گوید من 40 سال پیش ایران آمده بودم و از آن زمان کباب به سبک ایرانی را بـه‌خاطر مـی‌آوردم ولی این‌بار خوراک‌های جدیدی را‌ کشف‌ کردم که خیلی خوب بود.

آقای یاماموتو در پاسخ به این پرسش که کدام شهر برایش از همه جذاب‌تر بوده می‌گوید: «یزد و شیراز. یزد خیلی خیلی بـافت سـنتی خود را‌ حفظ‌ کرده و شیراز با تخت جمشید و حافظیه، دو دوران پیش از اسلام و پس از اسلام را در خود دارد.»

آقای یاماموتو از لحظات به یادمانی سفرش در ایران می‌گوید اما‌ یکی‌ از خـاطراتش در تـهران او را کمی برافروخته می‌کند و می‌گوید: «در کـاخ سـعد‌آباد و در موزه نقاشی فرشچی، بدون اطلاع قبلی چراغ‌ها را خاموش کردند که فکر می‌کنم معنی‌اش این‌ بود‌ که‌ وقت تمام شده و بروید بیرون‌! ما‌ در‌ تاریکی مـطلق فـرو رفتیم. اگر تلفن هـمراهمان نـبود به دیوار برخورد می‌کردیم و هم مصدوم می‌شدیم و هم شاید به تابلوها آسیب می‌رسید‌. راهنمایی‌ که‌ همراه ما بود به شدت ناراحت شد و با‌ مسئولان‌ آنجا برخورد کرد اما برای مـا جـالب بود که چند خانم و آقایی که مسئول آن سالن بودند کوچک‌ترین معذرت‌خواهی‌ نکردند‌ که‌ هیچ، بلکه به‌گونه‌ای رفتار کردند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده‌ است. راهنمای ما خیلی ناراحت بود و نـگران بـود که نـکند این اتفاق باعث شود تا ما برداشت بدی‌ در‌ مورد‌ کشورش داشته باشیم اما به او اطمینان دادیم کـه مشابه این‌ اتفاق‌ 40 سال پیش در ژاپن هم برای ما افتاده بود.»

آقـای یـاماموتو بـه نکته ظریفی هم‌ در‌ کاخ‌ سعد‌آباد اشاره می‌کند: «پنجره‌های کاخ‌های مجموعه سعد‌آباد نرده داشتند. اما این در‌ هیچ‌ کـاخی‌ ‌ ‌مـرسوم نیست. مگر دزد می‌آید؟ این نرده‌ها نشان می‌دهد یا حداقل این پیام را تلویحا‌ می‌رساند‌ کـه‌ امـنیت ایـن کاخ‌ها در مواردی دچار رخنه شده!»

آقای یاماموتو می‌گوید: «در کل من‌ از‌ سفر به ایران خیلی هـیجان‌زده و خوشحالم. ژاپنی‌ها خیلی خوب توانسته‌اند هم فرهنگ کهن‌ خود‌ را‌ حفظ کنند و هم خـیلی مدرن باشند. من در مـورد ایـران هم همین مسئله را‌ می‌بینم‌. به‌نظرم ایرانی‌ها هم بسیار به روز و مدرن هستند و هم سنت‌های خود را حفظ‌ کرده‌اند‌. از‌ این نظر بین مردم ژاپن و مردم ایران شباهت وجود دارد.»

پاتریشیا و مانفرد که به کشورهای‌ زیادی‌ سـفر کرده‌اند، اطلاعات زیادی هم از ایران دارند. آنها حتی از وقوع‌ توفان‌ چند‌ هفته پیش تهران باخبرند و در این مدت کوتاه اقامتشان در ایران کلمات و جمله‌های زیادی هم‌ به‌ فارسی‌ یاد گرفته‌اند. پاتریشیا که در آلمـان زبـان فرانسه درس می‌دهد حتی کمی‌ خواندن‌ فارسی را یادگرفته. او اعداد را می‌شناسد و می‌تواند برخی از نوشته‌های فارسی را هم بخواند. آنها‌ از‌ سفر خود به ایران بسیار راضی هستند و می‌گویند سفرشان به ایران رویایی‌ است‌. احـمد و مـحمد هم می‌گویند که دوباره و این‌بار‌ با‌ همسر‌ و فرزندانشان به ایران خواهند آمد.

در یزد‌ و در‌ آتشکده زرتشتیان به یک راهنمای ایرانی تور بر‌می‌خورم که گروهی 20 نفره از‌ جهانگردان‌ آلمانی را هدایت می‌کند. از‌ او‌ مـی‌پرسم کـه‌ بازار‌ کارش‌ چگونه است و پاسخ می‌دهد که برنامه‌اش‌ تا‌ سال 2015 کاملا پر و از پیش‌تعیین شده است. در کنار ما مرد‌ بلند‌ قامتی ایستاده که گفتگوی ما را‌ می‌شنود و به ما نزدیک‌ می‌شود‌ و مـی‌گوید: «مـن رانـنده اتوبوس VIP‌ توریستی‌ هستم. اتوبوس مـن فـوق‌العاده مـجهز است و حتی اینترنت پرسرعت هم در اتوبوس برای‌ توریست‌ها‌ فراهم کرده‌ام. این توریست‌ها برکت‌ به‌ کشور‌ ما می‌آورند. خداکند‌ که‌ مرتب بـیشتر و بـیشتر بـیایند‌.»

از‌ او می‌پرسم که آیا از توریست‌ها پرسیده که چه نـظری در مـورد ایران دارند‌. او‌ می‌گوید: «هم اکنون یک گروه 20‌ نفره‌ ایتالیایی با‌ اتوبوس‌ من‌ و یک راهنما ایران را‌ می‌گردند. از راهنما خواستم تـا از آنـان بـپرسد که نظرشان در مورد ایران چیست یکی‌ از‌ آنها گفت وقتی مـن به دوستانم‌ گفتم‌ عازم‌ ایران‌ هستم‌ دوستانم به واسطه‌ اخبار‌ بدی که در غرب از ایران منتشر می‌شده به مـن گـفتند تـو دیوانه شده‌ای! حالا من‌ می‌خواهم‌ وقتی‌ برگردم به دوستانم بگویم کـه شـما دیوانه‌اید‌ اگر‌ به‌ ایران‌ سفر‌ نکنید‌.»